رابطه بین فرزند پروری و انواع سبک های دلبستگی
براساس پژوهش ها انواع سبک های فرزند پروری به عنوان یک رابط میان انواع سبک های دلبستگی و توانایی مقابله ای فرزند عمل می کنند. انسجام و ثبات در الگوهای رابطه ای مراقبت کننده اجازه تداوم در دلبستگی را مهیا می سازد و از این رو به واحد خانواده به عنوان یک کل اثر می گذارد.
در دنیای امروز، همزمان با پیشرفت در اقتصاد و تندرستی فیزیکی در جوامع، ارتقای بهزیستی روانی و هیجانی کودکان و نوجوانان به دلیل افزایش مشکلات روان شناختی آنها و کند و کاو عواملی که بر اضطراب کودکان و نوجوانان و نیز بر فرآیند آن اثر می گذارد دارای اهمیت فراوان است.
شیوه های فرزند پروری و انواع سبک های دلبستگی مولفه های بسیارمهم و ارزشمندی برای رشد فرد است چون این دوران زمان تنظیم و انطباق از لحاظ زیستی، شناختی، هیجانی و اجتماعی است. استنبرگ، سبک های تربیتی را چگونگی ترجیحات والدین برای توصیف پرورش فرزند معرفی کرده است. او معتقد است این سبک ها مترادف با توانایی نیست بلکه روش های بکارگیری توانایی ها دراین زمینه محسوب می شود.
برای مدیریت فعالیت های روزانه فرزندان راه های فراوانی وجود دارد که این تفاوت ها در اداره کردن فعالیت ها یا به کارگیری توانایی ها در این حوزه را سبک های فرزند پروری مینامند که روش رجحان یافته یا غالب والدین در بکارگیری مهارت شان در رسیدگی به فرزندان است. والدین در چارچوب یک سبک مخصوص گرفتار نیستند بلکه قادرند شیوه های پرورشی خود را با موقعیت ها و تکالیف مختلف تغییر میدهند.

از نگاه بامریند این اصول به سه دسته تقسیم می شوند: دسته اول شیوه استبدادی است که در آن والدین از رفتارسرد و بی تفاوت برخوردارند، برای اطاعت بی چون و چرا ارزش قائل اند و از کودک انتظار مسئولیت دارند. این کودکان به سادگی مضطرب می شوند نوسان خلقی و پرخاشگری نشان می دهند و معمولا مهارت های ارتیاطی ضعیفی دارند.
دسته دوم: شیوه سهل گیرانه دارند که درآن والدین از به کاربردن هرگونه سخت گیری یا اقتدار اجتناب می کنند این فرزندان هرکاری را هر وقت بخواهند انجام می دهند.
اما دسته سوم: شیوه دموکراتیک یا مقتدرانه دارند، که در آن والدین نسبت به فرزندان خود حساس و نگران هستند ولی آنها علاوه بر این که افزایش مسئولیت را تشویق می کنند، محدودیت های قاطعی را تدارک می بینند و آنها را اعمال می کنند. این کودکان به بهترین صورت ممکن زیر نظر این والدین پرورش یافته و متکی به خود و مستقل هستند و از پیشرفت بالایی برخوردارند. بین شیوه های فرزندپروری و انواع سبک های دلبستگی ارتباط مستقیمی وجود دارد که در ادامه به آن می پردازیم.
انواع سبک های دلبستگی درتربیت فرزندان:
مک کارتی و تیلور گزارش کردند که کیفیت مراقبت دهی شکل گرفته توسط مدل دلبستگی والدین، رفتار والدین نسبت به فرزندان را هدایت می کند که این امر در ایجاد یا پیشگیری مشکلات رفتاری و هیجانی در نسل بعدی تاثیر گذار است.
بر همین اساس انواع سبک های دلبستگی را به عنوان ایجاد (پیوند) توسط یک کودک با والد دانسته که درجنبه های اساسی و مهم مشابه دلبستگی درکودکان نسبت به مراقب اصلی خود می داند.
دلبستگی دارای سه سبک ایمن، اجتنابی، مضطرب و دوسوگرا است که برسطح روابط موضوعی تاثیر میگذارد.
به این طریق انواع سبک های دلبستگی ممکن است به خطرجویی، انحراف اجتماعی یا رفتار بزهکارانه و درسوی دیگر به روابط اجتماعی بهینه و تعامل با دیگران و کیفیت روابط منجر شود. کیفیت روابط موضوعی میراثی است که فرد از والدین و خانواده خود به دست می آورد که این میراث سهمی ارزشمند درتوسعه ارتباطات اجتماعی آینده او دارد.
برای توضیح بیشتر روابط موضوعی باید گفت به نظرمی رسد رابطه فرد با اعضای خانواده از موضوعات اصلی زندگی، مهم ترین روابط، پایاترین و تاثیرگذارترین روابط زندگی شخص می باشد که روابط دیگر فرد متاثر از آنهاست.
روابط موضوعی به چه معناست؟
روابط موضوعی به رابطه اولیه مادر و کودک و چگونگی شکل گیری دنیای درونی کودک مربوط بوده به طوری که روابط آینده فرد بزرگسال تحت تاثیر این روابط شکل می گیرد. بنابراین کیفیت روابط موضوعی بر دو مولفه اساسی یعنی خود یا واقعیت و انواع سبک های دلبستگی فرزند و والد تاکید دارد.
کودکانی که دلبستگی ایمن را شکل نداده اند غالبا توسط والدینی پرورش می یابند که والدین آنها به همان شیوه بزرگ شده اند. پس چرخه منفی تعامل والد-کودک پیش رونده خواهد بود. فقر دلبستگی به والدین در دوران کودکی ممکن است منجر به رابطه آشفته منفصل با فرزندان در دوران بزرگسالی شود.
طبق نظریه دلبستگی رفتارهای منفی و طرد کننده والدین ممکن است منجر شود که کودک احساس کند جهان ناامن است. کودک ممکن است به دلیل احساس فراگیر عدم امنیت دچار هراس و دلهره شود.
بالبی در مطالعات انواع سبک های دلبستگی می گوید: “دلبستگی ناایمن ممکن است کودک را نسبت به آسیب شناسی های روانی بزرگسالی و سبک های ناسازگار شخصیت آسیب پذیر سازد”.
بزرگسالانی که هرگز نیاموخته اند روابط قابل اعتمادی را شکل دهند ممکن است خود را در معرض خطر مبتلا شدن به افسردگی واضطراب ببینند.
پیوند پذیری ضعیف والدین باعث ایجاد اضطراب و وسواس در فرزندان می شود. اختلالاتی که از اوایل کودکی با فرزند همراه بوده اند مانند اختلال اضطراب جدایی و وسواس فکری-عملی کودکان است که به یکی از انواع سبک های دلبستگی مربوط است. اضطراب جدایی دارای عاطفه منفی و یک احساس نگرانی در مورد خطری که احتمال بروز دارد، ویژگی این مشکل ظاهر شدن اضطراب و نگرانی بیش از حد هنگامی که کودک می خواهد از مادر یا مراقب که به او دلبستگی دارد جدا شود. این واکنش درست در لحظه جدایی و هنگامی که جدایی نزدیک است بروز می کند.
انجمن روانپزشکی امریکا در توصیف ویژگی های این کودکان بیان می کند “این کودکان ازخوابیدن دور از خانه امتناع می کنند وقتی درخانه هستند شدیدا به یکی از والدین خود می چسبند و حتی در محیط خانه همه جا همراه او می روند.
مشکلات این کودکان وقتی می خواهند به مدرسه بروند و از محیط خانه چند ساعتی دور باشند بیشتر ظاهر می شود و نگران هستند که صدمه ببینند. اضطراب جدایی در حالت شدید کودک را از توان انداخته و مانع شرکت آن ها در مدرسه یا فعالیت های فوق برنامه خواهد شد.
این کودکان به علت شکایت های مداوم در مورد اینکه همیشه درد دارند، غالبا تحت معاینات جسمی قرار می گیرند، همچنین اختلال وسواس فکری-عملی که منشا اضطرابی دارد وجه مشترک این اختلال را تشکیل می دهد و عبارت است از اختلالی که در کودکان به صورت تفکرات مزاحم و تکراری و کلیشه ای رفتارهای خاصی بروز می کند که موجب برانگیختگی و نگران شدن آنها می شود. افکار مزاحم از خصوصیات اصلی انواع مختلفی از اضطرابی از جمله اختلال وسواس فکری-عملی هستند که شخص توان کنترل آن را ندارد.
کودک حود را از درون تحت فشار می بیند، فشار برای انجام دادن کارها برای رسیدن به هدف و برای پیشرفت و موفقیت، تصور او این است که استرس ها و تنش های فکری او از محیط خارج به او تحمیل می شود درحالی که نوع فکر او عامل اصلی این فشارهاست.
نشانگان اصلی این اختلال عبارت از وسواس های فکری یا عملی برگشت کننده که به دلیل شدید بودن وقت گیر هستند یا به پریشانی آشکار یا اختلال عمده منجر می شود. وسواس های فکری افکار، تکانه ها یا تصاویر مزاحم و برگشت کننده ای هستند که ناخواسته و نامناسب تجربه می شوند. در حالی که وسواس های عملی رفتارهای تکرار شونده یا اعمال ذهنی هستند که فرد احساس می کند ملزم است آنها را در پاسخ به وسواس فکری یا قواعد سخت اجرا کند.
البته در پژوهش انواع سبک های دلبستگی بارلو بیان می کند شیوه های فرزند پروری با کمبود کنترل کودک را مستعد اضطراب و یا وسواس می کنند توجیه کرده است. در تجربه اضطرابی فرد ممکن است کناره گیری کند و از دیگران فاصله بگیرند که این امربه نوبه خود منجربه شیوه های فرزند پروری طرد کننده یا ناروا نسبت به فرزندان خواهد بود (2001).
از طرفی ایجاد یک پایگاه امن برای نزدیک جویی واکتشاف در فرآیند دلبستگی لازم و ضروری است که این امر نیز به نوبه خود بستگی به ادراک کودک ازمراقبت کننده ازطریق نماد سازی از والد دارد. بدون دلبستگی کافی و ایمن ساختارهای روابط با دیگران مهم ناکامل می مانند. با این وجود افراد شانس شناسایی و شکستن چرخه های مختل و آفرینش تعادل سالم و فرزندپروری مربوطه را در خانواده های خود دارا هستند.
در موضوع انواع سبک های دلبستگی نکته قابل توجه این است که دلبستگی ناایمن قابل تغییر به دلبستگی ایمن است. ادراک نادقیق فرزند پروری به محض شناسایی قابل تغییر می باشد. بدین ترتیب با این رویکرد که در فرآیند درک تجربیات کودکی، متخصصان می توانند والدین را درشکستن چرخه ی مختل کمک کنند و نزدیکی هیجانی را تقویت کنند تا فرد به والدینی بهتر و موثرتر برای فرزندان خود تبدیل شوند.
ولش وهمکاران (2013) در پژوهشی در انواع سبک های دلبستگی به این نتیجه رسیدند که فرزند پروری مقتدرانه همبستگی با دلبستگی اعتماد یا ایمن و فرزند پروری مستبدانه و سهل گیرانه نیز همبستگی مثبت با دلبستگی ناایمن داشته است،
در نهایت می توان استنباط نمود که شیوه های فرزند پروری روش هایی هستند که والدین در برخورد با فرزندان خود به کارمی برند که درشکل گیری رشد آنها در دوران کودکی و خصوصیات بعدی شخصیت آنها و رفتارشان تاثیر عمیقی دارد.
مفهوم انواع سبک های دلبستگی
انواع سبک های دلبستگی به فرآیندهایی اشاره دارد که طی آن پیوندی عاطفی در روابط مادر و کودک شکل می گیرد و نوزاد از لحاظ عاطفی به مادرخود دلبستگی پیدا می کند. باید تاکید کرد که نوع ارتباط والدین با فرزندان در شکل گیری ابعاد شخصیتی، فضای خانواده و الگوهای رفتاری تاثیرگذار است، بنابراین بررسی و مطالعه انواع سبک های دلبستگی اهمیت زیادی دارد.
والدین ایمن دارای سطح بالایی ازکنترل و پاسخ دهی می باشند. آنها فرزندان خود را به عنوان افرادی با کیفیت و موفق نگریسته و از آنها مطابق با توانایی شان انتظاردارند. این والدین به شخصیت فرزندان خود احترام گذاشته و آنها را مستقل، گرم، صمیمی و دارای روحیه همکاری بار می آورند.
زمانی که میان انواع سبک های دلبستگی ایمن و ناایمن تعارض وجود دارد، با سطوح پایین صمیمیت و تعهد در ارتباط است. والدین سبک ناایمن در برابر فرزندان خود بی مسئولیت هستند گرایش به استفاده از تنبیه بدنی و جلوگیری از مداخله در کارها را دارند. به همین علت این فرزندان در زندگی خود احساس بی ارزشی و بی کفایتی دارند و در آینده از ایجاد روابط صمیمانه اجتناب می کنند.
والدین مقتدر هم برای رفتارخود مختارانه وهم رفتار منظم و انضباط ارزش قائلند زیرا این باور را دارند که کنترل منطقی و نیز آزادی حساب شده موجب می شود کودکان به سمت و سو مستقل شدن راهنمایی می کنند و به کودک احساس ارزشمندی و بزرگی می دهند. کودکان سبک ایمن یک حس مثبت نسبت به خود و هم نسبت به دیگران دارند و از لحاظ اجتماعی دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند و موفق ترند.

کودکانی که در 5 سالگی یه عنوان کودک ناایمن کدگذاری می شوند به طور معنا داری مشکلاتی نظیر رفتارهای ضداجتماعی ازخود نشان می دهند.
پژوهش های انواع سبک های دلبستگی نشان می دهند که روابط پایدار و مثبت کودک و والد باعث می شود که کودک جدایی از مادر را برای دوره ای طولانی آن هم بدون اضطراب و نگرانی تحمل کند. شکست مادر در ایجاد یک ارتباط گرم، حساس و پاسخ دهنده و در عین حال مقتدرانه درسال های نخستین زندگی کودک مشکلات رفتاری پایداری در او ایجاد می کند که در دو گروه مادران اضطرابی و وسواس بیشتر آشکار است. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ارتباط بین شیوه های فرزندپروری و انواع سبک های دلبستگی به وبسایت روانشناسی پویا مراجعه نمایید.
منبع: تدوین مدل ساختاری شیوههای فرزند پروری مادران بر اساس انواع سبک های دلبستگی و کیفیت روابط موضوعی آنان در میان مادران با فرزندان عادی و مبتلابه اختلالهای اضطراب جدایی و وسواس-اجبار
نویسندگان: سودابه میرصادقی،فرامزسهرابی،حسین اسکندری

