کنترل خشم در اعتیاد
کنترل خشم در اعتیاد چه اهمیتی دارد؟ خشم همواره در میان درمان های رایج اعتیاد یکی از مهم ترین موانع برای درمانگر و مراجعان معتاد است. چرا که هم مطالعات متعدد و هم تجربه های بالینی این نکته راتصدیق می کنند که اگر روش بروز خشم و سایر هیجان های مثبت یا منفی تغییرنکنند، مراجعان با مسئله ی لغزش وعود دست به گریبان خواهند بود و نهایتا تعداد بیمارانی که ازبرنامه های درمانی به سلامت خارج می شوند کاهش پیدا خواهد کرد.
پس ضروری است که درمانگران حوزه اعتیاد برای بازدهی سیستم درمانی خودشان مداخلات تنظیم هیجانی و به ویژه کنترل خشم در اعتیاد را در بسته های پیشنهادی درمانی خود به افراد دارای وابستگی و اعضای خانواده او عرضه نمایند.
هیجان چیست و چه آثاری دارد؟
هیجان ها نیروهای قدرتمندی هستند که به رفتارهای ما نیرو و جهت می بخشند و به حیات وبقای ما و دیگر هم نوعان ما کمک می کنند. اماچراهیجان قدرتمند است؟ زیراهنگام هجوم و طغیان آن بخش های دیگر رفتار ما مثل تفکر، استدلال، زبان وگفتار قدرت ناچیزی پیدا می کنند.
به طور مثال تفکر منطقی هنگام بروز خشم کنار رفته یا هنگام بروز ترس اگر ناگهانی و شدید باشد، حالت وحشت به ما دست خواهد داد و دچارحالت یخ زدگی رفتار می شویم و در جای خود میخکوب خواهیم شد.
معمولا بعد از رها شدن از موقعیت ترسناک ده ها راه به ذهن ما می رسد و بسیار تعجب می کنیم چرا در آن زمان هیچ کدام به ذهن ما نرسیده یا درهنگام بروز غم و اندوه چنان در افکار و رفتارهای گذشته خود فرومی رویم که دچار نشخوار ذهنی و حتی افسردگی می شویم.
علت دوم قدرتمندی و نیرومندی این احساسات، رفتار کودکان است. این نیرومندی در روند اجتماعی شدن آنان مانع ایجاد می کند که تمایل شدید آنها رابه پاسخ های آنی می توان دید. بدین معنا که کودکان اغلب در به تاخیر انداختن نیازهای خود به شدت مخالفت و مقاومت می کنند.
پس تمایل ذاتی کودکان به انجام رفتارهای هیجانی، ضرورت مدیریت آن را به عنوان مهارت اساسی ومهم مورد نیاز انسان امروز نشان می دهد. درنتیجه زمانی که قرار است این احساسات رفتار ما را نیرومندتر کنند و جهت آن رامشخص کنند، چنان چه سایر بخش های رفتار همگی بسیج شوند به سختی می توانند درمقابل آن مقاومت کنند.
سوم اینکه قدمت آنه ادر رفتار ما یکی دیگر از دلایل حکومت آنهاست. زیرا این احساسات در روند شکل گیری و تحول رفتارهای ما بیش از بخش های دیگر رفتار شکل گرفته اند. پس منطق، تفکر، گفتار و….جهان های جدید وجود ما هستند؛ درحالی که هیجان ها بستر دیرینه ی رفتار ما هستند.
ما با بسیاری از جانداران دیگر در پرخاشگری مشترک هستیم درصورتی که آنها مغزی ساده تر و ابتدایی ترازما دارند ولی در وجود احساسات با ما اشتراک دارند. به این ترتیب قادریم انسان غمگین را از انسان شاد تشخیص دهیم، بدون اینکه زبان و باور او را بدانیم.
همین ویژگی مشترک است که موجب می شود در شرایط خاص بتوانیم از گونه ی خود دفاع کنیم. این ویژگی نشان می دهد که احساسات تا چه حدی دربقای ما نقش دارند و خواهند داشت.
دیگر ویژگی آنها این است که نیازی به آموزش ندارند؛ یعنی حتی اگر قصد نداشته باشیم به کودک آموزش هم بدهیم، اگر او در شرایط آن هیجان قراربگیرد، حالت درونی آن را تجربه می کند مانند: تغییرضربان قلب، تغییردمای بدن، تغییر آهنگ تنفس و….بنابراین وجودشان می تواند درشرایطی که فرد در معرض خطر قرارمی گیرد، بدون آنکه دیگران به او کمک کنند، از فرد دفاع کند.
در دنیای پر از خطر و غیرقابل پیش بینی نیاکان ما این احساسات از آنها دفاع می کرده و باعث میشد که درمقابل خطرات تاب بیاورند تا پس از تجربه ی آرامش و آسایش درگوشه ای آرام بنشینند، فکرکنند، خیال پردازی کنند و تمدن ساز شوند.
خشم؛ قدرتمندترین هیجان
تحقیقات نشان می دهند خشم در بین همه ی هیجان ها، قدرتمندترین آنهاست و هدف آن نابودیست. برای درک این مفهوم، قدرت مادری را در نظر بگیرید که حیوان درنده ای به فرزندش حمله کرده است. او در این لحظات تمام ترس ها، نیازها و…را فراموش می کند و گویی فقط یک هدف دارد: نجات فرزند خویش.
او به راحتی از کار و فکر دیگر دست می کشد و با چنان قدرت و توانایی از او دفاع می کند که شاید بعدها وقتی آثار رفتار خود را مشاهده کند حیرت زده می شود که این همه قدرت از کجا می آید؟
نکته دوم: روایی کلامی درهنگام خشم است. انگارکه به یک بار و ناگهانی فرد تمام دانسته ها و اطلاعات تلخ وناگوار زمان گذشته را به یاد آورده است و می خواهد در کوتاه ترین زمان ممکن همه آن ها را بر سر حریف بکوبد و سوم اینکه، عدم توجه به درخواست ها و توصیه های دیگران برای کنترل خودش در هنگام عصبانی شدن است.
انگار که افراد در این زمان حتی فریادها را نمی شنوند، تمام راه های ادراکی جهان اطراف بسته شده و فقط دریچه ی خشم گشوده است. پس می توان گفت همین قدرت شگفت انگیز است که رشادت ها و جانفشانی ها را درمیدان نبرد جاودان می کند.
بسیاری از خیزش های اجتماعی که واسطه ی پیشرفت جوامع انسانی شده است، نیروی خود را از خشم انباشته شده و خورده شده ی نسل ها گرفته اند. از جمله در معضل اعتیاد، کنترل خشم در اعتیاد مورد مطالعه است.
بنابراین در تمام وقایع تلخ زندگی مثل طلاق، خیانت، خودکشی و دگرکشی و…می توان ردپایی ازخشم را مشاهده کرد.
خشم، ترس، غم و هر هیجان منفی دیگری می تواند سازنده باشد و موجب رشد ما باشد. زیرا این احساس ممکن است به حس گناه (هنگامی که احساس می کنیم رفتارمان با نظام ارزشی و باور ما همخوانی ندارد) یا احساس شرم (هنگامی که احساس می کنیم رفتار ما با انتظاراتی که خود و یا دیگران از ما دارند همخوانی ندارد) منجرشود.
این احساس گناه یا شرم می تواند بعد ازدور شدن از صحنه ناکامی ما را به فکر فرو برد تا به رفتار خود فکر کنیم و برای بدست آوردن توجه و تایید دیگران و یا کاهش احساس گناه، به بازسازی افکار و رفتارخویش روی آوریم.
دراین حالت آنچه حاصل می شود رشد پس از واقعه است. برای بسیاری از انسانها این لحظه، لحظه ای است که باعث چرخش زندگی و نجات آن می شود. بنابراین هیجان خشم هر چند هدف نابودی دارد اما اگر بتوانیم پس از دور شدن از موقعیت ناکام کننده به آن فکرکنیم، باعث افزایش شایستگی و بهبود ارتباطات وسبک زندگی ما می شود؛ به شرطی که اجازه دهیم آن مراحل طبیعی خود را طی کند.

کنترل خشم در اعتیاد؛ چگونگی
واقعیت زندگی امروز اینست که چه بخواهیم و چه نخواهیم موانع وجود دارد پس بهتراست با خودمان قرار بگذاریم لحظات ناکامی به سراغ ما نیز خواهد آمد. چنان چه درمحاسبات خود حقیقی را برای خشم در نظر بگیریم و آماده باشیم که با آن روره رو شویم میتوانیم مدیریتش کنیم.

تحقیقات نشان می دهند بسیاری ازانسان ها در اولین تخمین قدرت و دفعات بروز آن در زندگی خود دچارخطا شده و آن رادست کم می گیرند. چه بسا که افراد معتاد دچار همین خطای اندازه گیری شوند یعنی توانایی خود را بیشتر از واقعیت آن و قدرت خشم را کمتر از اندازه ی واقعی آن در نظرمی گیرند.
در چنین شرایطی وقتی با پدیده ای روبه رو هستیم که عصبانیت راشعله ورمی کند، اولین و تنهاچیزی که به ذهن آنها می رسد تجربه ی لذت بخشی است که بین آنها و تجربه ی آزار دهنده خشم فاصله و دیوار ایجاد می کند، یعنی مصرف مواد.
هنگام مصرف مواد دچار نوعی بی حسی موقت می شوند و همان طور که هنگام مصرف مواد گذشت زمان را حس نمی کنند این امکان وجود دارد که احساس آنها به هیجانی سازنده تبدیل نشود.
پس بلافاصله بعد از تجربه ی خشم به نوعی خواب یا خلسه فرو رفته که مانع می شود مراحل بعدی خشم را که موجب رشد آنها می شود را تجربه کنند. بنابراین در چرخه ی ویرانگر خشم-اعتیاد قرارمی گیرند و پس ازتجربه ی آن به دنبال مکانی هستند که با مواد تنها شوند و یا به جمع دیگر مصرف کنندگان ملحق شوند.
به دلیل اینکه بلافاصله پاداشی لذت بخش را تجربه می کنند، تشویق دریافت می کنند که باعث می شود بار دیگر رفتار (پناه بردن به مواد) پس ازعصبانیت را تکرار کنند و این چرخه ی معیوب و رفتارخود کامبخش و خود ویرانگر سالها و سالها انجام می شود.
پس از تجربه ی این احساس رفتاری ازخود نشان می دهد (فحاشی،دشنام دادن) که باعث می شود دیگران به او آسیب برسانند، مثلا اورا کتک بزنند. بعد از آن با خود می گوید:”من چقدر بدبخت وبی ارزش هستم که همه مرا کتک می زنند…..چقدر دیگران ظالم وبی روح هستند” بنابراین من حق دارم برای فرار از این همه بی عدالتی و خودخواهی به مواد پناه ببرم.
وقتی افراد درارتباط با دیگران دچار ناکامی شده و یا اینکه نیازهایشان ارضاء نمی شود و اینکه زمانی که خشمگین هستند کاری که نباید انجام می دهند و دچارخودگویی های منفی درباره خودشان می شوند و دچاراحساس گناه می شوند، در این هنگام خشم لباس ترس به تن کرده وهیجانات غالب رفتار فرد می شود.
دراین زمان اگر برای کنترل خشم در اعتیاد اقدامی انجام نشده باشد، براساس منطق خود چاره ای جز مصرف مواد ندارد تا ازشراین احساسات خلاص شود و باز هم به مصرف مواد ادامه می دهند:
بدین ترتیب تجربه ی خشم مانند پلی است که به مصرف مواد ختم می شود
کنترل خشم در اعتیاد؛ لغزش حین ترک
دربسیاری از موارد، هنگام ترک مواد به خصوص محرک ها که وابستگی روانی قدرتمندی دارند فرد احساس می کند هر چه بیشتر جلو می رود وسوسه های او بیشتر می شود بویژه در مرحله دیوار که حدود یک ماه و نیم بعد از پرهیز رخ می دهد. این وسوسه به شیوه ای بسیار رندانه و ناخودآگاه لباس خشم و پرخاش می پوشد. بنابراین نیاز به کنترل خشم در اعتیاد به مراحل بعد از ترک هم ادامه می یابد.
مثلا فرد می داند اگر رفتاری انجام دهد که باعث ناراحتی وعصبانیت دیگران شود، شرایطی فراهم می شود که ممکن است به طرد و اخراج او منتهی شود. به خود می گوید: دیگران مرا درک نمی کنند، آنها من را یاری نمی کنند، آنها می دانند اگر عصبانی شوم حتما باید مواد مصرف کنم. پس به عمد می خواهند مرا ویران کنند. و او با این خودگویی های خودکامبخش به مصرف مواد روی می آورد تا بار دیگر هم لذت و هم دوری از خشم را تجربه کند.
بنابراین یکی ازشعارهای اساسی دردرمان محرک ها، دوری ازخشمگین شدن و کنترل خشم در اعتیاد است زیرا آسیب پذیری به آن بسیار بالاست.
پیشنهاد ات راهبردی به مراجعین؛ کنترل خشم در اعتیاد
الف: کنترل خشم در اعتیاد؛ نقش خشم را دست کم نگیرید
شاید یکی ازگام های اساسی برای درمان اعتیاد و کنترل خشم در اعتیاد این باشد که درمانگران محترم به خاطر داشته باشند به مراجعین خود کمک کنند که به هیچ وجه نقش خشم را دست کم نگیرند. برای دست یابی به این هدف می توان این سوالات را از او پرسید:
_ اتفاق های بدی را که درچند روزاخیرتجربه کردی بشمار
_ درمقابل هرکدام چه واکنشی نشان دادی؟
_ چقدر احتمال می دادی با آنها روبه روشوی؟
_ فکرمی کنی کدام یک ممکن است در روز های آینده تکرار شود؟
با پیگیری همین روند رخدادهای روزانه نقش پرخاشگری در آن ها، به راحتی می توان مراجعین را به این باور رساند که پیدا نکردن جای پارک، مشاهده خودرویی که روی محل عبور شما پارک شده است، نداشتن موجودی درکارت اعتباری، عدم رعایت حق تقدم توسط دیگران هنگام رانندگی، خودخواهی ساده وپیش پاافتاده دیگران همه اینها می توانند محرک مناسبی برای عصبانی شدن هر فردی باشند.
بدتر اینکه ممکن است این مسائل چندین روز ادامه داشته باشند و در این حالت کنترل آن زمان هایی که هم خسته، گرسنه، نگران و… هستیم اصلن کار راحت وساده ای نیست.
پس بهتراست برای نبرد با آن و کنترل خشم در اعتیاد آماده باشید یا اینکه سبک زندگی را انتخاب کنید که کمتر با این شرایط رو به رو شوید، مثل عدم دخالت در امور دیگران، کاهش ساعات کاری، تلاش نکردن برای تادیب وآموختن رفتار درست به دیگران و…
ب: آموزش های عملی خودآگاهی هیجانی برای کنترل خشم در اعتیاد
تحقیقات نشان می دهند که بسیاری از افرادی که به مواد مخدر یا محرک گرایش پیدا می کنند، توانایی شناخت، توصیف، نام گذاری و تفکیک هیجان های اساسی خود را نداشته و بیشتر عبارت های کلی مثل: (حالم بدشد،دوباره اون جوری شدم که احساس کردم به مواد احتیاج دارم….رفت روی اعصابم…و…) را استفاده می کنند بدون آنکه بتوانند هیجان خود را بشناسند و با کنترل خشم در اعتیاد آشنا باشند. بنابراین پیشنهاد می شود درمانگران با زبانی بسیار ساده و شفاف مفهوم هیجان ها را برای او توضیح دهند و از او بخواهند آنچه را فهمیده است به زبان خود دوباره بیان کند، که یکی از اساسی ترین روشها در کنترل خشم در اعتیاد محسوب می شود.
بدیهی است بیان زنجیره رخداد-فکر-احساس-رفتار و فیزیولوژی بسیار اثر بخش است که آنها متوجه باشند که این احساسات ناخوشایند یک دفعه ظاهر نمی شوند، بلکه دریک پیوستار قرار دارند، که هم پیش نیاز و هم پی آمد دارند.
مثلا از آنها درخواست می شود که دقیقا بیان کنند”وقتی احساس ناراحتی می کنی چه حالتی به شمادست می دهد؟چه احساسی در دستان و پاهای خود دارید؟ اشتها شما چه تغییری کرده است؟ کدام قسمت بدن شما سرد وکدام قسمت بدن شما گرم می شود؟ آن گاه برای تمام این نشانه ها، یک نام کلی انتخاب کنند که می تواند (ترس) (خشم) (غم) (تنفر) (تعجب) (علاقه) و(شادی) باشند؛ یعنی هفت هیجان اصلی انسان.
پ: کنترل خشم در اعتیاد با آموزش رفتارجرات مندانه
گروهی از افراد معتاد در پیوستار جرات ورزی درانتهای پاره خط قرار دارند یعنی افرادی که از ابراز وجود وبیان افکار، احساسات، عقاید و درخواست های خود می ترسند و به شدت نیازمند رضایت و تایید دیگران هستند و می خواهند به هر قیمتی هست از بروز تعارض، طوفان و بگومگو و… جلوگیری کنند.
این افراد معمولا با نادیده گرفتن خود به دیگران اجازه می دهند که به بهره کشی از آنان ادامه دهند وهمین سوءرفتار دیگران با آنها موجب خشم و ناراحتی ومصرف مواد می شود، به همین دلیل موضوع کنترل خشم در اعتیاد یک مساله ی اساسی است.
از سوی دیگر کسانی که در انتهای دیگر پیوستار قرار دارند اعتقاد دارند، به هر قیمتی که هست باید به دیگران مسلط شده مهم نیست او چه احساسی دارد، تنها زبانی که تاثیرگذار است زبان خشونت و پرخاشگری است.
این افراد معمولا بعد ازچنین رفتاری دچار احساس گناه و شرم می شوند که برای دور کردن این احساس ناخوشایند به مصرف مواد روی می آورند. ابراز وجود یک مهارت است و به استاد، آموزش، تمرین وصبوری نیازدارد.
اولین قدم در کنترل خشم در اعتیاد اینست که آموزش ببینند تا حق خود را بگیرند، بدون پا گذاشتن روی حق دیگران و بدون آنکه دیگران را واسطه قراردهند. بدون اینکه پرخاش و یا آنکه التماس کند، بدون آنکه با روش های غیر مستقیم مانند آه و ناله، تمارض، دروغ گویی و…ابراز وجود کنند.

فرد باید یاد بگیرد با چه لحنی وچه میزان قاطعیت سخن بگوید، هنگام گفت و گو چگونه از ارتباط چشمی استفاده کند، حالت بدنی اوچگونه باشد؟ اگر باید نه بگوید چگونه بگوید، چگونه مراقب باشد در دام توضیح دادن های اضافه نیافتد. مثلا هنگامی که قرار است ازضرر و زیان های مواد مخدر یا مواد محرک برای مصرف کنندگان بگوید و بخواهد برای رفتارمنطقی وعاقلانه خود مرتب دلیل بیاورد، اوباید یاد بگیرد چگونه در این شرایط صحنه را ترک کند، حتی اگرلازم باشد لحن کلام خود را جدی ترکند.
اقدامی که می تواند موثر باشد این است که او بگوید درهفته ای که گذشت چه رفتار جرات مندانه ای را انجام داده است؟ پیامد آن چه بوده است؟ اکنون چه احساسی دارد؟ آیا می تواند در شرایط دیگری نیز اینگونه رفتارکند؟ این تمرین ها باید تاجایی ادامه پیدا کند که مراجع احساس کند می تواند روی پای خودش بایستد و نیازی به پنهان شدن پشت دیگران ندارد.
نقش تسهیل کننده ی درمانگر در خودشکوفایی و کنترل خشم در اعتیاد
خودشکوفایی به زبان ساده عبارتست از کاهش فاصله بین خود و خودآرمانی فرد. به طور کلی خودشکوفایی یعنی رساندن فرد از آنچه هست به آنچه آرزو می کند، زیرا اگراین فاصله زیاد شد شکافی به وجود می آید که اعتیاد در آن رشد می کند.
چنانچه درمانگران عزیز در فرایند کنترل خشم در اعتیاد شرایطی را فراهم کنند تا فرد احساس کند می تواند به آنچه آرزو می کند ولیاقت آن را دارد دست پیدا کند آن وقت دیگر نیازی به رفتارهای اعتیاد گونه ندارد تا این شکاف را پرکند.
معمولا اولین گام برای دست یابی به این هدف این است که فرد آماده شود تا با آنچه که ازآن می ترسد و وحشت دارد روبرو شود و بیاموزد که در ابتدا امر برداشتن چنین قدم هایی دشوار است وبه حمایت و هدایت دیگران نیازدارد.
او باید باور کند که درمانگر حامی وحمایتگر اوست، مربی اوست. بدون اینکه بابت شکست های اولیه سرزنش شود. براساس تحقیقات انجام شده خود شکوفایی زمانی حاصل می شود که فرد احساس کند از یک سو مختار است، یعنی برای انتخاب اهداف اجباری ازبیرون وجود ندارد و از سوی دیگر ناکارآمدی وشکست از رخ دادن های طبیعی است و قرار نیست به دلیل شکست سرزنش و نکوهش شود.
در صورتی که به اطلاعات بیشتری به کنترل خشم در اعتیاد و مشاوره با روانشناس نیاز دارید، به وبسایت روانشناسی پویا مراجعه کنید.
منبع: مقاله کنترل خشم؛مهارتی موثردر پیشگیری ازعود
نویسنده: بهزاد دارابی،مجله طب اعتیاد

