فرزند پروری به سبک تئوری انتخاب قسمت دوم

فرزند پروری برای اغلب والدین آنهم به شیوه ی تربیت موفق تقریبا کار پیچیده ای است، اما شدنی و قابل حل که برخی از پیچیدگی های آن را می توان از  طریق کنار آمدن با او از طریق یک اصل اساسی کاهش داد:

تا جای ممکن به فرزندان آموزش دهید، نشان دهید و کمک کنید تا کنترل موثر زندگی خود را بدست آورند، زیرا تمامی رفتارهای غیرمسئولانه ای که فرزندان درفرآیند رشد ازخود نشان می دهند، تمام تلاششان است برای اینکه کنترل زندگی شان را بدست بیاورند و سرزنش کردن او به خاطررفتارهایش، باعث ازبین رفتن بیشترکنترل جنبه های مختلف زندگی اوست. مثلاوقتی آن ها به مصرف مواد مخدر و یا انزوا دراتاقشان برای شنیدن موسیقی ( البته به صورت افراطی) روی می آورند از روش خود مخربی برای بدست آوردن مجدد کنترل درزندگی شان است.

وظیفه اصلی والدین کمک به فرزندان برای بدست آوردن کنترل موثرو حفظ آن است تا بتوانند والدین تاثیرگذاری باشند آن ها باید بیاموزند تا مسئولیت پذیر باشند و زمام امورزندگی خود را به دست بگیرند.

بنابراین برای اینکه بتوانید به این فرآیند کمک کنید و راهنمای موثری باشید باید بدانید که در زمان رشد و پرورش آنها اغلب از چه شیوه یا شیوه هایی استفاده می شود، همه ی والدین ازچهار روند جداگانه و بسیار ساده بهره می گیریم. هرکاری که با فرزندان انجام می دهیم آسان یا پیچیده می تواند به یکی ازاین چهار روند واضح و آشکارمرتبط باشند، با این شیوه ها آشنا شوید و بیشتر از آنهایی استفاده کنید که موثرترهستند و روندهایی را که موثرنیستند را به حداقل برسانید

1: کاری”برای آنها” انجام می دهیم، مثلاهنگامی که کوچک هستند به آن ها غذا می دهید و وقتی که بزرگ شدند آن ها را به درون مشاغل مان می بریم.

2: کاری را”درمقابل آن ها” انجام می دهیم: مثلا اگر کاری را که می خواهیم انجام ندهند، هنگامی که کوچکترند تنبیه شان می کنیم و وقتی که بزرگ شدند چیزی را که دوست دارند را ازایشان می گیریم.

3:با ایشان کاری انجام می دهیم” مثلا هنگامی که کوچک هستند با آن ها بازی می کنیم و هنگامی که بزرگ شدند درمورد علایق مشترک مان مانند ورزش ها و موسیقی مذاکره می کنیم.

4: آن ها را به حال خود می گذاریم: مثلا هنگامی که دو ساله هستند اجازه می دهیم قشقرق راه بیاندازند و یا هنگامی که در سن 18 سالگی اعلام می کنند که می خواهند مستقل زندگی کنند چیزی نمی گوییم و فقط بهترین آرزوها را برای ایشان داریم و نقشه می کشیم که آنها را نزدیک خود نگه داریم.

ما به اندازه کافی صرفا کاری را با فرزندانمان جدایی از صلاح آنها یا تربیت شان انجام نمی دهیم، مثلابا فرزند خود برای پیاده روی می رویم، زیرا هردو می خواهیم که برویم اما وقتی که او خسته شده و شکایت می کند او را بغل می کنیم وقتی ازبغل کردن او خسته شدیم این امکان وجود دارد که به خاطرخستگی و بی حوصلگی سراو داد بکشیم. اما هدف ما این بود که برای داشتن تجربه ی خوب با او رفتارکنیم که در نهایت به تجربه “برای او” و “در مقابل او” انجامید.

که درآخر به او کمکی نکردیم تا کنترل زندگی را به دست بگیرد.

اما اگرکمی صبورتربودیم می توانستیم بعد ازیک استراحت کوتاه و پا فشاری براینکه خودش باید تا خانه راه برود حتی اگرآهسته قدم بردارد نیازی برای داد زدن بر سر او نبود. البته باید درانتخاب مسیرهم کمی باید هوش و ذکاوت خود را به کار بیاندازیم و مسیرطولانی را انتخاب نکنیم که او احساس کند که وقتی خیلی خسته است کنترل اوضاع را از دست داده است.

آن ها به همراهی،آموزش،عشق، محبت، پشتیبانی وحمایت ما نیاز دارند،آنها دوست دارند بدانند که ما به عنوان والدین او کجا هستیم وایا می تواندد درصورت نیازشان به کمک و راهنمایی روی ما حساب کنند؟ اما باید به این نکته توجه کنید که آن ها همیشه هم به کمک ما نیازندارند، آن هم درتمامی سنین؛ مسئله زمانی پیش می آید که ما فرزندان را به اندازه ی کافی تنها نمی گذاریم تا خودشان تصمیم بگیرند و مسائلشان را حل کنند،مثلا: در یک روز بارانی وقتی به خوبی میدانند چگونه خود را سرگرم کنند به محض این که شکایت می کنند که حوصله شان سررفته ما شروع به انجام کار”برای آن ها“و در”مقابل آن ها “می کنیم. بیشتراوقات ما با بازی با آن ها شروع می کنیم، بی حوصله که شدیم ساکت می شویم و می خواهیم که تنهایمان بگذارند. پس بهتراست ازابتدا آنها را تنها بذاریم تا خودشان راهی برای سرگرمی پیدا کنند.

فعالیت و بازی هایی که درآن نیازهای بزرگ ترها به اندازه و یا بیش ازبچه ها ارضاء می شود به آنها می آموزند به دیگران تکیه کنند نه خودشان، و این که آن ها دربازی قدرتی نداشته و یا قدرت محدودی دارند. به این ترتیب بازی نیزناامید کننده شده و آن تجربه ی خوبی از یادگیری که باید باشد نخواهد بود. آن چیزی که آن ها می آموزند این است که بزرگ ترها تمام تصمیم گیری های کلیدی را می گیرند که باعث می شود بچه ها کنترل را به جای بدست آوردن ازدست بدهند و هنگامی که بزرگتر می شوند و مجبورند که تصمیم بگیرند دیگرنمی دانند چگونه این کاررا انجام دهند.

والدینی که بیش ازاندازه کارهایی”برای او” و “درمقابل او“برای فرزندان خود انجام می دهند و سعی می کنند بسیاری ازافکارخود رابه او تحمیل کنند، مثلا اگردردروس ساده دبستان عقب بمانند والدین دخالت کرده و تکالیف او را انجام می دهند یا اگر دوچرخه یا موتورگران قیمت درخواست کنند آن را برای فرزند خوبشان می خرند، و خیلی موارد دیگر….

اگربرای فرزندتان بیش از اندازه کارهایی”برای او” و”درمقابل او” انجام دهید فقط کمک کرده اید تا او کنترل زندگی اش را ازدست بدهد و احساس بی کفایتی و بی ارزشی دربزرگسالی را به او هدیه می دهید و او این توانایی را نخواهد داشت تا بسیاری از کارها را به تنهایی انجام دهد. او بدون اطمینان و آمادگی خوب پیشرفت زیادی درمدرسه نخواهد داشت.شما به عنوان والدین او باید به این نکته توجه داشته باشید که شاید با فریاد زدن، تهدید کردن و محدود کردن او بخواهید کنترلش کنید. اما این روش زمانیکه او کوچکتر بود به آسانی و با انجام کارهایی برای او به آن دست پیدا می کردید و حرف شما را گوش می دادند.

تنها نتیجه ی این رفتارها این است که فرزند نوجوان شما کناره گیری را انتخاب کرده و شروع به خارج کردن شما ازدنیای مطلوب و خواستنی خودش می کند، ما تصاویر افرادی که”در مقابل ما”کارهایی انجام می دهند را دردنیای مطلوب خودمان نگه نمی داریم.

حتی درمورد نوزادان باید به یاد داشته باشید هیچ کاری را انجام ندهیم که خود قادربه انجامش هستند و تاجایی که مداخله یازیاده روی محسوب نمی شود،”کاری را با آن ها” انجام دهید. رفتارهای موثرفرا گرفته نمی شوند مگرزمانی که آن ها را خودمان و یا همراه با فردی که نظرش را به ما تحمیل نمی کند انجام دهیم. شما خودتان می توانید راه های دیگری را به تنهایی با فرزندتان بیابید.

آن چه فرزندان را قوی و توانا و درعین حال گرم وصمیمی می سازد تعامل زیاد با والدین است. پس کارهای زیادی را”با آن ها” انجام دهید. ما نمی توانیم به اندازه ی کافی آن ها را بغل کنیم، ببوسیم و با آن ها حرف بزنیم. ما باید خودمان را نیزدرگیر بازی های آن ها نماییم، به آن ها بیاموزیم و به ویژه به آن ها کمک کنیم تا برنامه های مسئولیتی خود را با موفقیت اجرا کنند، حتی هنگامی که منطبق با برنامه های ما نیستند.

 

منبع: زمام زندگی خود را در دست بگیر

نویسنده: دکتر ویلیام گلسر و ترجمه: دکترمریم افشار خاص

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای اشتراک گذاری این مطلب می توانید از دکمه های رو به رو استفاده کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید