ساختارشیوه های فرزندپروری والدین براساس سبک های دلبستگی درمیان مادران بافرزندان عادی ومبتلابه اختلال اضطراب جدایی و وسواس

دردنیای امروزارتقای بهزیستی روانی وهیجانی کودکان ونوجوانان به دلیل افزایش مشکلات روان شناختی آنها وهمزمان با پیشرفت دراقتصاد وتندرستی فیزیکی درجوامع،کندوکاوعواملی که براضطراب کودکان ونوجوانان ونیزبرفرآیندآن اثرمی گذارد می تواند دارای اهمیت فراوان باشد.مقوله فرزند پروری مولفه بسیارمهم وارزشمندی برای رشد فرد دراین دوران که زمان تنظیم وانطباق ازلحاظ زیستی،شناختی،هیجانی واجتماعی است می باشد.(1992) استنبرگ،سبک های تربیتی راچگونگی ترجیحات والدین برای توصیف پرورش فرزند معرفی کرده است. اومعتقداست این سبک ها مترادف باتوانایی نیست بلکه روش های بکارگیری توانائی ها دراین زمینه محسوب می شوند.برای اداره ومدیریت کردن فعالیت های روزانه فرزندان راه های فراوانی وجود دارد که این تفاوت ها دراداره کردن فعالیت ها یا به کارگیری توانائی ها دراین حوزه راسبک فرزند پروری نامیدکه روش رجحان یافته یاغالب والدین دربکارگیری مهارت شان دررسیدگی به فرزندان است.والدین درچاچوب یک سبک مخصوص وگرفتارنیستند بلکه قادرند شیوه های پرورشی خودرا با موقعیت ها وتکالیف مختلف تغییردهند.ازنگاه بامرینداین اصول به سه دسته تقسیم می شوند:دسته اول شیوه استبدادی است که درآن والدین ازرفتارسرد وبی تفاوت برخوردارند،برای اطاعت بی چون وچراارزش قائل اند وازکودک انتظارمسئولیت دارند.این کودکان به سادگی مضطرب می شوند نوسان خلقی وپرخاشگری نشان می دهند.ومعمولا مهارت های ارتیاطی ضعیفی دارند.دسته دوم:شیوه سهل گیرانه دارند که درآن والدین ازبه کاربردن هرگونه سخت گیری یا اقتداراجتناب می کنند این فرزندان هرکاری راهروقت بخواهندانجام می دهند.واما دسته سوم:شیوه دموکراتیک یا مقتدرانه دارند،که درآن والدین نسبت به فرزندان خود حساس ونگران هستند ولی آنهاهمچنین علاوه براین که افزایش مسئولیت را تشویق می کنند،محدودیت های قاطعی را تدارک می بینند وآنها رااعمال می کنند.این کودکان به بهترین صورت ممکن زیرنظراین والدین پرورش یافته ومتکی به خود ومستقل هستند وازپیشرفت بالایی برخوردارند.براساس پژوهش ها سبک های فرزند پروری به عنوان یک رابط میان دلبستگی وتوانایی مقابله ای فرزند عمل می کنند.انسجام وثبات درالگوهای رابطه ای مراقبت کننده اجازه تداوم دردلبستگی را مهیا می سازد،بامریند(1994).وازاین روبه واحد خانواده به عنوان یک کل اثرمی گذارد.

نقش دلبستگی درتربیت فرزندان:

مک کارتی وتیلورگزارش کردند که کیفیت مراقبت دهی شکل گرفته توسط مدل دلبستگی والدین،رفتاروالدین نسبت به فرزندان راهدایت می کند.که این امردرایجاد یاپیشگیری مشکلات رفتاری وهیجانی درنسل بعدی تاثیرگذاراست.برهمین اساس دلبستگی را به عنوان ایجاد(پیوند)توسط یک کودک با والد دانسته که درجنبه های اساسی وهم مشابه دلبستگی درکودکان نسبت به مراقب اصلی خود ایجاد می شود می داند.دلبستگی دارای سه سبک ایمن،اجتنابی،مضطرب دوسوگراست که برسطح روابط موضوعی تاثیرگذاراست.به این طریق نوع دلبستگی ممکن است به خطرجویی،انحراف اجتماعی یارفتاربزهکارانه ودرسوی دیگربه روابط اجتماعی بهینه وتعامل با دیگران وکیفیت روابط منجرمی شود.کیفیت روابط موضوعی میراثی است که ازوالدین وخانواده خود به دست می آورد که این میراث سهمی ارزشمند درتوسعه ارتباطات اجتماعی آینده فرد دارد.برای توضیح بیشترروابط موضوعی باید گفت به نظرمی رسد رابطه فرد بااعضای خانواده ازموضوعات اصلی زندگی،مهم ترین روابط،پایاترین وتاثیرگذارترین روابط زندگی شخص می باشد که روابط دیگرفرد متاثرازآنهاست.

روابط موضوعی به چه معناست؟

روابط موضوعی رابطه اولیه مادرو کودک وچگونگی شکل گیری دنیای درونی کودک مربوط بوده به طوری که روابط آینده فرد بزرگسال تحت تاثیراین روابط شکل می گیرد.بنابراین کیفیت روابط موضوعی بردومولفه اساسی یعنی خود یا واقعیت ونوع سبک دلبستگی فرزند ووالد تاکید دارد.کودکانی که دلبستگی ایمن را شکل نداده اند غالبا توسط والدین پرورش می یابند که والدین آنها به همان شیوه بزرگ شده اند.پس چرخه منفی تعامل والد-کودک پیش رونده خواهد بود.فقردلبستگی به والدین دردوران کودکی ممکن است منجربه رابطه آشفته منفصل با فرزندان دردوران بزرگسالی شود.طبق نظریه دلبستگی رفتارهای منفی وطرد کننده والدین ممکن است منجرشود که کودک احساس کند جهان ناامن است.کودک ممکن است به دلیل احساس فراگیرعدم امنیت دچارهراس ودلهره شود.

بالبی می گوید:”دلبستگی ناایمن ممکن است کودک رانسبت به آسیب شناسی های روانی بزرگسالی وسبک های ناسازگارشخصیت آسیب پذیرسازد.بزرگسالانی که هرگزنیاموخته اند روابط قابل اعتمادی را شکل دهند ممکن است خود را درمعرض خطرمبتلا شدن به افسردگی واضطراب ببینند.پیوند پذیری ضعیف والدین باعث ایجاداضطراب وسواس درفرزندان می شود.        اختلالاتی که ازاوایل کودکی با فرزندهمراه بوده است مانند اختلال اضطراب جدایی ووسواس فکری-عملی کودکان است.اضطراب جدایی دارای عاطفه منفی ویک احساس نگرانی درمورد خطری که احتمال بروزدارد،ویژگی این مشکل ظاهرشدن اضطراب ونگرانی بیش ازحدهنگامی که کودک می خواهدازمادریا مراقب که به اودلبستگی دارد جداشود.این واکنش درست درلحظه جدایی وهنگامی که جدایی نزدیک است بروزمی کند.انجمن روانپزشکی امریکا درتوصیف ویژگی های این کودکان بیان می کند”این کودکان ازخوابیدن دورازخانه امتناع می کنند وقتی درخانه هستند شدیدا به یکی ازوالدین خود می چسبند وحتی درمحیط خانه همه جاهمراه اومی روند.مشکلات این کودکان وقتی می خواهند به مدرسه بروندوازمحیط خانه چند ساعتی دورباشند بیشترظاهرمی شود ونگران هستند که صدمه ببینند.اضطراب جدایی درحالت شدید می تواند کودک را ازتوان انداخته ومانع شرکت آن ها درمدرسه یا فعالیت های فوق برنامه شود.این کودکان به علت شکایت های مداوم درمورداینکه همیشه درد دارندغالبا تحت معاینات جسمی قرارمی گیرند،همچنین اختلال وسواس فکری-عملی که منشا اضطرابی دارد وجه مشترک این اختلال راتشکیل می دهد.عبارت است ازاختلالی که درکودکان به صورت تفکرات مزاحم وتکراری وکلیشه ای رفتارهای خاصی بروزمی کند که موجب برانگیختگی ونگران  شدن آنها می شود.افکارمزاحم ازخصوصیات اصلی انواع مختلفی ازاضطرابی ازجمله اختلال وسواس فکری-عملی هستند.که شخص توان کنترل آن را ندارد.کودک حود را ازدرون تحت فشارمی بیند فشاربرای انجام دادن کارها برای رسیدن به هدف وبرای پیشرفت وموفقیت،تصوراواین است که استرس ها وتنش های فکری اوازمحیط خارج به اوتحمیل می شود درحالی که نوع فکراوعامل اصلی این فشارهاست.نشانگان اصلی این اختلال عبارت ازوسواس های فکری یا عملی برگشت کننده که به دلیل شدید بودن وقت گیرهستند یا به پریشانی آشکاریا اختلال عمده منجرمی شود.وسواس های فکری افکار،تکانه ها یا تصاویرمزاحم وبرگشت کننده ای هستند که ناخواسته ونامناسب تجربه می شوند.درحالیکه وسواس های عملی رفتارهای تکرار    شونده یا اعمال ذهنی هستند که فرداحساس می کند ملزم است آنها رادرپاسخ به وسواس فکری یا قواعد سخت اجرا کند.البته درپژوهش بارلو بیان می کند شیوه های فرزند پروری با کمبود کنترل کودک رامستعد اضطراب ویا وسواس می کنند توجیه کرده است.درتجربه اضطرابی فرد ممکن است کناره گیری کند وازدیگران فاصله بگیرند که این امربه نوبه خود منجربه شیوه های فرزند پروری طرد کننده یا ناروا نسبت به فرزندان خواهد بود(2001).ازطرفی ایجاد یک پایگاه امن برای نزدیک جویی واکتشاف درفرآیند دلبستگی لازم وضروری است که این امر نیزبه نوبه خود بستگی به ادراک کودک ازمراقبت کننده ازطریق نماد سازی ازوالد دارد.بدون دلبستگی کافی وایمن ساختارهای روابط بادیگران مهم ناکامل می مانند.بااین وجود افرادشانس شناسایی وشکستن چرخه های مختل وآفرینش تعادل سالم وفرزندپروری مربوطه را درخانواده های خود دارا هستند.نکته قابل توجه این است که دلبستگی ناایمن قابل تغییربه دلبستگی ایمن است.ادراک نادقیق فرزند پروری به محض شناسایی قابل تغییرمی باشد.بدین ترتیب با این رویکرد که درفرآیند درک تجربیات کودکی،متخصصان می توانند والدین را درشکستن چرخه ی مختل کمک کنند ونردیکی هیجانی راتقویت کنند تا فرد به والدینی بهتروموثرتربرای فرزندان خود تبدیل شوند.ولش وهمکاران (2013) درپژوهشی به این نتیجه رسیدند که فرزند پروری   مقتدرانه همبستگی با دلبستگی اعتماد یا ایمن وفرزند پروری مستبدانه وسهل گیرانه نیزهمبستگی مثبت با دلبستگی ناایمن داشته است،ودرنهایت می توان استنباط نمود که شیوه های فرزند پروری روش هایی هستند که والدین دربرخورد بافرزندان خود به کارمی برند که درشکل گیری رشدآنها دردوران کودکی وخصوصیات بعدی شخصیت آنها ورفتارشان تاثیرعمیقی دارد.   سبک دلبستگی فرآیندی است که طی آن پیوندی عاطفی درروابط مادروکودک شکل می گیرد ونوزاد ازلحاظ عاطفی به مادرخود دلبستگی پیدا می کند.باید تاکید کرد که نوع ارتباط والدین با فرزندان درشکل گیری ابعاد شخصیتی،فضای خانواده والگوهای رفتاری تاثیرگذاراست.والدین ایمن دارای سطح بالایی ازکنترل وپاسخ دهی می باشند.آنها فرزندان خود را به عنوان افرادی با کیفیت وموفق نگریسته وازآنها مطابق با توانایی شان انتظاردارند.این والدین به شخصیت فرزندان خود احترام گذاشته وآنها را مستقل،گرم،صمیمی ودارای روحیه همکاری بار    می آورند.زمانی که میان سبک دلبستگی ایمن وناایمن تعارض وجود دارد،با سطوح پایین صمیمیت وتعهد درارتباط است.والدین سبک ناایمن دربرابرفرزندان خود بی مسئولیت هستند گرایش به استفاده ازتنبیه بدنی وجلوگیری ازمداخله درکارها رادارند.به همین علت این فرزندان درزندگی خوداحساس بی ارزشی وبی کفایتی دارند.ودرآینده ازایجاد روابط صمیمانه اجتناب می کنند.والدین مقتدرهم برای رفتارخودمختارانه وهم رفتارمنظم وانضباط ارزش قائلند زیرااین باوررا دارند که کنترل منطقی ونیزآزادی حساب شده موجب می شود کودکان به سمت وسو مستقل شدن راهنمایی می کنند وبه کودک احساس ارزشمندی وبزرگی می دهند.کودکان سبک ایمن یک حس مثبت نسبت به خودوهم نسبت به دیگران دارند وازلحاظ اجتماعی دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند وموفق ترند.

کودکانی که در5 سالگی یه عنوان کودک ناایمن کدگذاری می شوند به طورمعنا داری مشکلاتی نظیررفتارهای ضداجتماعی ازخود نشان می دهند.2013

پژوهش ها نشان می دهند که،روابط پایدارومثبت کودک ووالد باعث می شود که کودک جدایی ازمادررا برای دوره ای طولانی آن هم بدون اضطراب ونگرانی تحمل کند.شکست مادردر   ایجاد یک ارتباط گرم،حساس وپاسخ دهنده ودرعین حال مقتدرانه درسال های نخستین زندگی کودک مشکلات رفتاری پایداری دراوایجاد می کند که دردوگروه مادران اضطرابی ووسواس بیشترآشکاراست(2015).

 

منبع:تدوین مدل ساختاری شیوههای فرزند پروری مادران بر اساس سبکهای دلبستگی و کیفیت روابط موضوعی آنان در میان مادران با فرزندان عادی و مبتلابه اختلالهای اضطراب جدایی و وسواس-اجبار 

نویسندگان: سودابه میرصادقی،فرامزسهرابی،حسین اسکندری

برای اشتراک گذاری این مطلب می توانید از دکمه های رو به رو استفاده کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید